جنگ برای من جدیه..
کشتار جدیه..
نمیتونم بی تفاوت باشم ، نمیتونم حواس خودمو پرت کنم و بگم هدف حمله کننده ، حداقل تلفات هست .
میترسم ..
از بی مادر شدم دخترکم میترسم .
و این بزرگترین نقطه ضعف منه!
میدونم خدا بهتر و بیشتر از من مراقبشه..
ولی همین ترس و نگرانی رو هم خداوند در وجودم قرار داده که با همه سختیها ، از وظیفه مادری خودم کوتاهی نکنم .
آره من از جنگ بیزارم ..
چون با ریخته شدن هر خونی ( چه هم وطنم باشه چه نباشه ، چه مسلمان باشه و اهل غزه و لبنان و ... و .. باشه و چه ادیان دیگه و کشورهای دیگه حتی دشمنم ) جگرم کباب میشه ..
تمام منطق و فلسفه جنگ و جنگیدن رو هم بدونم باز دلم همراهی نمیکنه با این مسئله ی ناخوشایند!
کاش همه مردم جهان بیدار میشدن و دست به دست هم میدادن و جلوی افراد خونریز رو میگرفتن .
کاش خدا مدد میکرد و منجی شو میفرستاد تا جهان ، خصوصا خاورمیانه هم روی آرامشو ببینه ..
کاش ..
تموم میشد این روزای سخت و نحس ..