-
داغووونم
شنبه 24 مرداد 1405 01:08
داغونم .. داغووون .. دلمم از عالم و آدم پره! هرکس هرچی گفته ،هررفتاری کرده که شاید کاهی بیش نبوده ، امشب واسه من کوه شده !!!!!!!! خودمم که هیچ .. سهوا هم اشتباه کرده باشم ، الان در نظرم عمدی و بزرگ و غیرقابل بخشش شده !! وقتی ریشه صبرت خشکیده باشه ، ساقه وجودیت دیگه جونی نداره ازت مراقبت کنه ! الان دقیقا من...
-
ایستگاه
دوشنبه 19 مرداد 1405 17:18
چقدر نشستن تو ایستگاه اتوبوس خوبه همه رهگذرن و لازم نیست معذب باشم واسه ساکت بودن . هوا گرم باشه نمیشه فقط .. پ.ن آخه چطوری باید به مامان دوست و هم باشگاهی دخترک بفهمونم ، فراری بودنم از سالن انتظار باشگاه ، بخاطراین نیست که اجتماعی نیستم !!!! به این دلیله که اصولاً تمایلی به گفتگوهای روزمره و خانوادگی ندارم !!؟؟؟ دلش...
-
شاید نشانه
یکشنبه 18 مرداد 1405 15:50
چند مدت پیش خواب یه شهید رو دیدم . جالبه که آگاه بودم به شرایط .. به اون جوون گفتم میدونم دارم خواب میبینم و تو هم شهید هستی . اما نمیخوام برام حرف بزنی ، بذار فقط من درددل کنم . تو همون خواب خیلی گریه کردم و گفتم مگه این مشکل چیه که زندگی من باید بخاطرش از هم بپاشه ؟! گفتم چرا باید ساده ترین مسئله زندگی یه خانواده...
-
وعده
یکشنبه 18 مرداد 1405 15:24
-
کاش نمیشد
شنبه 17 مرداد 1405 20:04
شب عروسیم ...از وقتی با لباس عروس ، دست در دست داماد وارد تالار شدیم ، تا وقتی مجلس تموم شد و راهی خونه شدیم ... حتی زمان ورود به خونه هم ، اکثر افراد فامیلم یواشکی و آهسته یا بلند و در حضور خودم ، مدام میگفتن « ینی ساره ازدواج کرد واقعا ؟! ». «ینی ساره راضی شد بالاخره بله رو بگه ؟! » «ما هنوزم باور نمیکنیم که ساره...
-
جاه طلبی
پنجشنبه 15 مرداد 1405 15:03
-
ادامه واگویه های قبلی ( خودسری)
چهارشنبه 14 مرداد 1405 10:12
-
کاش
چهارشنبه 7 مرداد 1405 19:31
جنگ برای من جدیه.. کشتار جدیه.. نمیتونم بی تفاوت باشم ، نمیتونم حواس خودمو پرت کنم و بگم هدف حمله کننده ، حداقل تلفات هست . میترسم .. از بی مادر شدم دخترکم میترسم . و این بزرگترین نقطه ضعف منه! میدونم خدا بهتر و بیشتر از من مراقبشه.. ولی همین ترس و نگرانی رو هم خداوند در وجودم قرار داده که با همه سختیها ، از وظیفه...
-
گریه
سهشنبه 30 تیر 1405 13:09
اگه سردرد لعنتی اجازه میداد ، با تمام وجودم گریه میکردم اونقدر گریه میکردم تا این غمباد قلمبه شده که کنترل همه چیمو بدست گرفته ، یکم آروم بگیره و دست از سرم برداره .. حیف که دستم برا همه چی بسته ست حتی گریه کردن بدتر که خوندن و دیدن سطح دغدغه بعضی آدما بغضمو سنگینتر میکنه و آه کشیدنمو بیشتر .. خدایا ااااا .. حداقل...
-
نیمه شب
شنبه 27 تیر 1405 13:09
دیشب طرفای ساعت دو و نیم بود ، نمیدونم چی شد که خودبخود از خواب بیدار شدم . خیلی خیلی خسته و خواب آلود بودم ،واسه همین غلتی زدم چرخیدم روی پهلو و پلکم افتاد روی هم . اما همینکه چشمام گرم شد با صدای غرشی تو آسمون هشیار شدم !!! از بعد جنگ چهل روزه ، دیگه شبا هیچ پروازی روی سرمون رد نمیشه ،مگه اینکه ... !!! پریدم از جا...
-
کنسل
چهارشنبه 24 تیر 1405 16:54
همسر دیشب خیلی یهویی تصمیم گرفت دیگه پیش دامادشون نره سرکار . درست و حسابی هم هنوز بهم نگفته چرا . در واقع فرصت حرف زدن پیدا نکردیم هنوز . چون دیروز ما دورهمی خانوادگی داشتیم خونه مامانم و برا همین دیشب دیر برگشتم خونه . همسر هم که صبح زود زد بیرون از خونه . دیشب فقط گفت چون قرار نیست بیمه بشم ، نمیخوام بمونم . ولی...
-
نقطه اول
دوشنبه 22 تیر 1405 14:47
تو این یکی دو ماه گذشته همسر چندجا رفت سرکار ، اما نشد که بشه . یا خودش خوشش نمیومد ، یا مناسب سن و سالش نبود . فقط یکیش خوب بود و خیلی امید داشتیم بهش که متاسفانه اونا نپذیرفتنش و عذرشو خواستن و اینجوری شد که به پیشنهاد دامادشون ( شوهر خواهرش ) راضی شد چند روزی بره پیش اون بلکه خوشش بیاد و همون حرفه اونو دنبال کنه! ....
-
اتفاق
چهارشنبه 17 تیر 1405 18:39
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 تیر 1405 17:40
حرفها زیاده .. خیلی زیاد .. اون روزایی که باید مینوشتم تا سبک بشم ، وبلاگهای قبلی ،همراهی نکردن ( بلاگ که نابود شد رسماً ، بلاگیکس رمزشو از دست دادم . لیمو بلاگم که عجیب اصلا صفحه مدیریتش باز نمیشه و پیام خطا میده مدام ) و حالا موندم از کجا شروع کنم . و یا اینکه دیگه حرفام اصلا ارزش نوشتن دارن یا نه !؟ چون مشکلات...
-
سلام
سهشنبه 16 تیر 1405 16:58
علیرغم داشتن سابقه قبلی وبلاگ نویسی و جابجایی های متعدد در پلتفرم های مختلف ، بازم انگار ناشی و تازه کارم و یکم طول میکشه قلق وب جدید دستم بیاد . درسته اینجا هم زیاد قابل اتکا نیست و ممکنه دوباره با هر اتفاق جدید ، فیلتر بشه ، ولی فعلا تا پیدا نکردن یه وب ثابت قابل قبول ، مجبورم تو این خونه مجازی بمونم . هرچند که...
-
شروع
یکشنبه 14 تیر 1405 18:49
«بسم الله الرحمن الرحیم » عزیزانم ممنون میشم لینک این وب رو به لیست پیوند دفترهای قشنگ مجازیتون اضافه نکنید و اجازه بدید همینجا به دور از شلوغی، در دنیای خودم باقی بمونم